محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
526
خلد برين ( فارسى )
گفتار در ايراد بعضى از قضاياى زمان دولت اسماعيل ميرزا كه بعد از قضيهء خلفا از جلبات خفا به منصهء ظهور رسيده عبرت افزاى ديدهء ارباب ديد گرديد چون صورت اقتدار و اعتلاى اسماعيل ميرزا رقمزدهء كلك قضا بود صورت هر انديشه كه بر پرنيان خاطر نقش مىنمود به كام مدعا چهرهء حصول مىگشود و هر رنگى كه مهندس خيالش در تأسيس مبانى جاه و جلال مىريخت خانمانها خراب كرده دود از دودمانها بر مىانگيخت ، و از اين راه اطاعت و فرمانپذيرى طوايف قزلباش در خدمتش به حدى انجاميده بود كه پدر اگر سوء مزاجى نسبت به پسر « 1 » از وى فهم مىكرد پارهء جگر خود را از هواخواهان سلطان حيدر شمرده سرش از تن برمىداشت و همچنين پسر نيز اگر بىعنايتى از شهريار دادگر مىديد به همان بهانه خاك در كاسهء سر پدر مىگذاشت و به تيغ بىرحمى ، قطع رحم چنان باب شده بود كه برادر از كشتن برادر ، تا به خويشاوندان ديگر چه رسد محابا نمىنمود . و از اين رهگذر بسيارى از جماعت معتبر بار سفر به عالم ديگر بستند و چنانچه از سياق كلام آينده به وضوح مىپيوندد جمعى كثير هدف تير و طعمهء شمشير شدند . بالجمله چون اسماعيل ميرزا از كار حسينقلى خلفا بازپرداخت و او را از شهر بيرون كرده آوارهء ديار مذلت و هوان ساخت از خانههاى آن ستمگر غدار به منازل شاهقلى سلطان يكان استاجلو كه به دولتسراى مهد عليا و ميدان اسب شاهى قرب جوار داشت روى اقامت گذاشت و مهد عليا وقوع اين نقل مكان را وسيلهء ارتقاء بر مدارج عز و علا شمرده به مرافقت مخدرات حجال سلطنت و پردگيان
--> ( 1 ) - در نسخه : « پدر » .